خصوصیات کلی یک تصویر:
ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ (Visibility)
ﭼﻴﺰي ﻛﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ، در ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻓﻮﺗﻮن ﻫﺎي ﻧﻮري ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از یک جسم اﺳﺖ ﻛـﻪ ﺑﻪ اﻧﺘﻬﺎي اﻋﺼﺎب ﺷﺒﻜﻴﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ. اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد اﻳﻦ ﻓﻮﺗﻮن ﻫﺎ دو ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺮدد، ﭼﺸﻢ آن ﺷﻲء را دو ﺑﺮاﺑﺮ روﺷﻦ ﺗﺮ ﻣﻲبیند، یعنی ﺷﺪت ﻧﻮر ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻴﺌﻲ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﻧﻮر ﻛﺎﻓﻲ از آن ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺳﺪ. اﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺖ ﻛﻪ وﺟﻮد ﻧﻮر ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﺮاي رؤﻳﺖ یک ﺷﻲء ﻛﻔﺎﻳﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ. ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اﺷﻴﺎء ﻣﺨﺘﻠﻒ را ﺑﺒﻴﻨﺪ، ﺑﺎﻳﺪ آن اﺷﻴﺎء از ﻧﻈـﺮ روﺷﻨﺎﻳﻲ ﺗﻔﺎوت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻫﺮ ﻗﺪر اﺧﺘﻼف روﺷﻨﺎﻳﻲ یک ﺷﻴﺌﻲ از روﺷﻨﺎﻳﻲ ﻣﺤﻴﻂ آن ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، دﻳﺪن آن ﺷﻲء آﺳﺎنﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد که ﺑﻪ اﻳﻦ اﺧﺘﻼف در ﺷﺪت ﻧﻮرﻫﺎي ﺑﺮﺧﻮرد ﻛﻨﻨﺪه ﺑﻪ ﭼﺸﻢ، ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ (Contrast) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺪت ﻧﻮرﻫﺎي ورودي ﺑـﻪ ﭼﺸﻢ از ﻳﻚﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ اﺧﺘﻼف داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﮔﺮ اﻳﻦ اﺧﺘﻼف زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ)، ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛـﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ داراي ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﺑﺎﻻﻳﻲ اﺳﺖ. ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻛﻢ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ اﻧﺪازه ﻛﺎﻓﻲ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ. اﻣﺎ اﻳﻦ ﺑﺪان ﻣﻌﻨﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ زﻳﺎد ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﻣﻲ ﮔﺮدد. ﻳﻜﻲ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻬﻢ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ یک ﺷﻲء یا ﺗﺼﻮﻳﺮ، ﭘﺎرازﻳﺖ (Noise) اﺳﺖ ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺷﺪت ﻧﻮر، ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ و ﭘﺎرازﻳﺖ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ یک ﺗﺼﻮﻳﺮ دﺧﺎﻟﺖ دارند.
ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ (Recognizability):
اﮔﺮ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮﺟﻮد در یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ (Recognizable) ﻧﺒﺎﺷﺪ، آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻲ ارزش ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺑﺎﺷﺪ. ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ دارد: وضوح، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺑﻪﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ.
وﺿﻮح (Sharpness):
ﻣﻨﻈﻮر از وﺿﻮح یک ﺗﺼﻮﻳﺮ، ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺗﺸﺨﻴﺺ دو ﺷﻜﻞ ﻣﺠﺎور ﺑﻪ ﺻﻮرت دو ﺷﻜﻞ ﻣﺠﺰا و ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻫﺮ ﺷﻜﻞ ﺑﺎﻳﺪ داراي ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﻴﺰ و ﻣﺸﺨﺺ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮاي درك ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻄﻠﺐ ﻓﺮض ﻛﻨﻴﺪ ﻛـﻪ ﻳﻚ ﻓﻮﺗﻮﮔﺮاف ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻳﻚ ﻣﻴﻜﺮوﺳﻜﻮپ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﻴﺪ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ از ﻳﻚ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪ رﻧﮓ ﺑﻪ ﻃﺮف ﻳﻚ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﺑﺮوﻳﺪ و در اﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﻧﺎﮔﻬﺎن ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺮﺳﻴﺪ، آن ﺗﺼﻮﻳﺮ داراي وﺿﻮح ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ. اﻣﺎ اﮔﺮ از ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي ﺧﺎﻛﺴﺘﺮي و ﺳﭙﺲ ﺑـﻪ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎي ﺳﻴﺎه ﺑﺮﺳﻴﺪ، در آن ﺻﻮرت ﻟﺒﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﺤﻮ ﺑﻮده و ﺗﻴﺰ (Sharp) ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺷﺪ و وﺿﻮح ﺗـﺼﻮﻳﺮﻛﻢ اﺳﺖ. ﻋﻠﺖ ﻣﺤﻮي (Blurring) یک ﺗﺼﻮﻳﺮ و ﻛﺎﻫﺶ وﺿﻮح، وﺟﻮد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ (Penumbra) اﺳﺖ. از ﻧﻈﺮ ﺗﺌﻮري، ﺳﺎﻳﻪ یک ﺷﻴﺌﻲ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از یک ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﻧﻘﻄﻪ اي داراي ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﻴﺰ و واﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﻪ آن ﺳﺎیه اﺻﻠﻲ (Umbra) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ اﻣﺎ اﮔﺮ ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﺑﺰرگ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﻴﺸﻪ در ﻛﻨﺎره ﻫﺎي ﺳﺎﻳﻪ اﺻﻠﻲ ﺳﺎﻳﻪ ﻫﺎﻳﻲ وﺟﻮد ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ آن ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ. ﻋﻠﺖ اﻳﺠﺎد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ اﻳﻦ اﺳـﺖ ﻛـﻪ وﻗﺘﻲ ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﻧﻘﻄﻪ اي ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺳﺎﻳﻪ ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﻳﻚ ﺷﻴﺌﻲ ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ ﻧﻮرﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﺤﺖ زواﻳﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ از ﻧﻘﺎط ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﺑـﻪ ﺷﻴﺌﻲ ﻣﻲ رﺳﻨﺪ، ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ ﺷﻮد.
ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ (Magnification):
در ﻓﻮﺗﻮﮔﺮاﻓﻲ و رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﻧﺴﺒﺖ اﻧﺪازه واﻗﻌﻲ ﺷﻴﺌﻲ به اﻧﺪازه ﺗﺼﻮﻳﺮ آن را ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ زﻳﺎد ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت واﻗﻌﻲ ﻳﻚ ﺷﻴﺌﻲ اﻳﺠﺎد اﺷﻜﺎل ﻧﻤﺎﻳﺪ. اﮔﺮ ﺷﻤﺎ از ﻓﺎﺻﻠﻪ 5 ﺳﺎﻧﺘﻲ ﻣﺘﺮي دﻳﻮار ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺑﻪ آن ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻴﺪ، ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻧﻮع ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻲ ﻧﮕﺎه ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ.
ﺑﻪ ﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ (Distortion):
اﺧﺘﻼف ﺑﻴﻦ ﺷﻜﻞ واﻗﻌﻲ یک ﺷﻴﺌﻲ و ﺷﻜﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ آن را در یک ﻓﻮﺗﻮﮔﺮاف یا رادﻳﻮﮔﺮاف، ﺑﻪ ﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل اﮔﺮ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻚ ﺷﻜﻞ داﻳﺮه اي ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﻴﻀﻲ درآﻳﺪ، آن ﺷﻲء ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺧﻮب در ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﺣﺪاﻛﺜﺮ وﺿﻮح و ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺑـﻪ ﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ ﺑـﻪ دﺳﺖ ﻣﻲ آﻳﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﻤﺎم ﺟﺰﺋﻴﺎت ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﺪاﻛﺜﺮ اﻃﻼﻋﺎت از آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺧﻮاﻫﺪ آﻣﺪ.
ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ:
یک ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻤﺎم آن ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺗﻲ را ﻛﻪ ذﻛﺮ ﮔﺮدﻳﺪ و ﭼﺸﻢ ﺑﺮاي رؤﻳﺖ ﻧﻴﺎز دارد، داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اﻣﺎ در ﻣﻮرد تصاویر رادﻳﻮﮔﺮافی ﺗﻌﺪادي از اﻳﻦ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﻧﺎم ﻫﺎي ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ دارﻧﺪ و ﺑﻪ ﻋﻼوه ﻫﺮ ﻳﻚ داراي ﻳﻚ ﻣﺘﻀﺎد ﻫﺴﺘﻨﺪ.
داﻧﺴﻴﺘﻪ (Density):
ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﺗﺠﻤﻊ اﺗﻢ ﻫﺎي ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﻧﻘﺮه ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﭘﺲ از ﭘﺮﺗﻮﮔﻴﺮي و ﻇﻬﻮر و ﺛﺒﻮت ﺑﺎﻋﺚ ﺳﻴﺎﻫﻲ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻲﺷﻮد. ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻘﺪار ﺳﻴﺎﻫﻲ در ﻫﺮ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻌﻴﻦ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي ﺧﻴﻠﻲ ﺳﻴﺎه ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ داراي داﻧﺴﻴﺘﻪ زﻳﺎد و ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي روﺷﻦ ﺗﺮ داراي داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻛﻢ ﺗﺮي ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﻘﺪار داﻧﺴﻴﺘﻪ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﺷﺪت ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي اﻳﻜﺲ دارد ﻛﻪ از ﺑﺪن ﺑﻴﻤﺎر ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺑﻪ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻲ رﺳﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي اﻳﻜﺲ از ﺑﺪن ﻋﺒﻮر ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﻣﺘﻔﺎوت ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﻓـﺖ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ تشکیل دﻫﻨﺪه ﺑﺪن ﺟﺬب ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﺗﻢ ﻫﺎي ﻧﻘﺮه ﺑﻪ ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﻴﻠﻢ رﺳﻮب ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﺑﺎﻋﺚ اﻳﺠﺎد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛـﻪ در ﻳﻚ ﻣﻘﻴﺎس ﺧﺎﻛﺴﺘﺮي( Gray scale) ﻗﺮار دارﻧﺪ. واﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي اﻳﺠﺎد ﺷﺪه ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷـﺪ، آن ﻓﻴﻠﻢ ﺟﺰﺋﻴﺎت ﺑﻴﺸﺘﺮي را ﻧﺸﺎن ﺧﻮاد داد. ﻣﺘﻀﺎد داﻧﺴﻴﺘﻪ را Tone value ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ و آن ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﻣﻴﺰان ﻧﻮري اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ در یک ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻌﻴﻦ از ﻓﻴﻠﻢ ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺳﺪ. اﮔﺮ در ﻳﻚ ﻗﺴﻤﺖ از رادﻳﻮﮔﺮاف رﺳﻮب ﻧﻘﺮه ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻮر ﺑﻴﺸﺘﺮي از آن ﻗﺴﻤﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲ رﺳﺪ و آن ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪﺗﺮ ﻳﺎ روﺷﻦ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ و Tone value در آنﻗﺴﻤﺖ زﻳﺎد اﺳﺖ اﻣﺎ داﻧﺴﻴﺘﻪ آن ﻛﻢ اﺳﺖ.
ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ رادﻳﻮﮔﺮافی (Radiographic contrast):
ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ رادﻳﻮﮔﺮافی ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از اﺧﺘﻼف ﺑﻴﻦ دو داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻣﺠﺎور ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺴﺒﻲ اﻧﺪازهﮔﻴﺮي ﻣﻲ ﺷﻮد. اﮔﺮ ﻳﻚ داﻧﺴﻴﺘﻪ دو ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﻴﺎه ﺗﺮ از داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻣﺠﺎورش ﺑﺎﺷﺪ، ﻛﻨﺘﺮاﺳـﺖ نصف یا 2برابر ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. اﮔﺮ در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، آن رادﻳﻮﮔﺮاف ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ، درﺣﺎﻟﻲﻛﻪ اﮔﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، رادﻳﻮﮔﺮاف ﺧﺎﻛﺴﺘﺮي ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ. ﺑﻪ ﻣﺘﻀﺎد ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ Gray scale ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ و آن ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﻛﻪ در ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ وﺟـﻮد دارد. اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ آن رادﻳﻮﮔﺮاف Long scale اﺳـﺖ و اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، رادﻳﻮﮔﺮاف را Short scale ﮔﻮﻳﻨﺪ.
ﺑﺮاي درك ﺑﻬﺘﺮ راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ و Gray scale ﻧﺮدﺑﺎﻧﻲ را در ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﻛﻪ 3ﻣﺘﺮ ﻃﻮل دارد. اﮔﺮ اﻳﻦ ﻧﺮدﺑﺎن داراي 10ﭘﻠﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﭘﻠﻪﻫﺎ 30 ﺳﺎﻧﺘﻲ ﻣﺘﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. اﮔﺮ اﻳﻦ ﻧﺮدﺑﺎن داراي 5 ﭘﻠﻪ ﺑﺎﺷﺪ، در آن ﺻﻮرت ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﭘﻠﻪﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﺣﺎﻟﺖ ﻗﺒﻞ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد (60 ﺳﺎﻧﺘﻲ ﻣﺘﺮ). ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﮔﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻌﺪاد آنﻫﺎ ﻛﻤﺘﺮ و اﮔﺮ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻴﻦ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﺷﻮد، ﺗﻌﺪاد آنها ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. اﮔﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، آن رادﻳﻮﮔﺮاف Short scale ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد، زﻳﺮا اﮔﺮ اﺧﺘﻼف داﻧﺴﻴﺘﻪﻫﺎ زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻛﻢﺗﺮي وﺟﻮد ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ و اﮔﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻴﻚ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، آن را Long scale ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ، زﻳﺮا اﺧﺘﻼف داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎ ﻛﻢ و ﺗﻌﺪاد آنﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. در یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﻮب ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻌﺎدل ﺻﺤﻴﺤﻲ ﺑﻴﻦ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ و Gray scale وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺗﻌﺪاد ﺑﻴﺸﺘﺮي از ﺑﺎﻓﺖ ﻫﺎ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻣﻪ آﻟﻮدﮔﻲ و دﻳﮕﺮ ﭘﺎرازﻳﺖ ﻫﺎ (Fogging and other noise):
ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﺗﻮي اﻳﻜﺲ از ﺑﺪن ﻋﺒﻮر ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ، ﻣﻘﺪاري از آن ﻫﺎ در اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ اﺗﻢ ﻫﺎ ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﺷﺪه و در ﺗﻤﺎم ﺟﻬﺎت ﭘﺨﺶ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ آن ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. اﻳﻦ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه در اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﻓﻴﻠﻢ ﺑﺎﻋﺚ اﻳﺠﺎد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻳﻜﻨﻮاﺧﺘﻲ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﺷﺪه ﻛﻪ ﺣﺎوي ﻫﻴﭻ ﻧﻮع اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻔﻴﺪي ﻧﻴﺴﺖ و از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖرؤﻳﺖ ﺟﺰﺋﻴﺎت ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻲ ﻛﺎﻫﺪ، ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ ﻛﻴﻔﻴﺖ رادﻳﻮﮔﺮاف را ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲ دﻫﺪ. ﺑﻪ اﻳﻦ داﻧـﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺣﺠﺎﺑﻲ در اﺛﺮ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد، ﻣﻪ (Fog) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. اﻳﺠﺎد ﻣﻪ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در اﺛﺮ ﻋﻮاﻣﻞ دﻳﮕﺮي ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺑﺶ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻴﺶ از ﺣـﺪ ﻓﻴﻠﻢ زﻳـﺮﻧﻮر ﻻﻣﭗ اﻳﻤﻨﻲ ﺗﺎرﻳﻜﺨﺎﻧﻪ، ﺣﺮارت زﻳﺎد داروي ﻇﻬﻮر و اﻓﺰاﻳﺶ زﻣﺎن ﻇﻬﻮر ﻓﻴﻠﻢ ﻧﻴﺰ ﺻﻮرت ﮔﻴﺮد.
آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ (Artifacts):
آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ ﺻﻮرﺗﻲ دﻳﮕﺮ از ﭘﺎرازﻳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﺗﺼﺎوﻳﺮ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ و ﻣﺰاﺣﻢ و ﺑﻪ ﻋﻠﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ در روي ﻓﻴﻠﻢ اﻳﺠﺎد ﺷﺪه و از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ یک رادﻳﻮﮔﺮاف ﻣﻲ ﻛﺎﻫﻨﺪ. ﻋﻮاﻣﻞ اﻳﺠﺎد آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﺷﺎﻣﻞ وﺟﻮد اﺟﺴﺎم ﺧﺎرﺟﻲ و ﮔﺮد و ﻏﺒﺎر در داﺧﻞ ﻛﺎﺳﺖ، آﻟﻮدﮔﻲ ﻟﺒﺎس ﺑﻴﻤﺎر ﺑﻪ ﺑﺎرﻳﻢ و ﻳﺪ و وﺟـﻮد اﺷﻴﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻨﺠﺎق، دﻧﺪان ﻣﺼﻨﻮﻋﻲ و ﺟﻮاﻫﺮات ﺑﺮ ﺑﺪن ﺑﻴﻤﺎر ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﻳﻜﻲ از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ و ﻣﻌﻤﻮل ﺗﺮﻳﻦ آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ ﺗﺨﻠﻴﻪ اﻟﻜﺘﺮﻳﺴﻴﺘﻪ ﺳﺎﻛﻦ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺳﺎﻳﻪ ﻫﺎي ﻣﻨﺸﻌﺐ ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﺑﺮ روي ﻓﻴﻠﻢ دﻳﺪه ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺻﺮف ﻧﻈﺮ از ﻣﻨﺸﺄ و ﻋﻠﺖ اﻳﺠﺎد اﻳـﻦ آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ، ﻫﻤﻪ آن ﻫﺎ از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﻳﻲ از ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﻣﻲ ﻛﺎﻫﻨﺪ و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻧﻮﻋﻲ ﭘﺎرازﻳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ:
ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ اﻧﺪازه و ﺷﻜﻞ ﺗـﺼﺎوﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮافی ﺑﺎﻳـﺪ ﺑـﺎ اﻧﺪازه و ﺷﻜﻞ اﻧﺪام ﻫﺎﻳﻲ ﻛـﻪ از آن ﻫـﺎ ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮافی ﺗﻬﻴﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ، ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ آن ﺗﺼﺎوﻳﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻋﺎﻣﻞ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ یک رادﻳﻮﮔﺮاف، وﺿﻮح آن اﺳﺖ. ﻫﻤﺎن ﻃﻮري ﻛﻪ ﻗﺒﻼ ذﻛﺮ ﮔﺮدﻳﺪ، وﺿﻮح ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﻴﺰي ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲ ﺷﻮد ﺗﺎ دو ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﻣﺠﺎور در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف ﺑﻪ ﻋﻨـﻮان دو ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﻣﺠﺰا از ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ وﺿﻮح را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺪم وﺟﻮد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ ﻳﺎ ﻣﺤﻮي (Blur) در ﻟﺒﻪﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﻤﻮد. ﺑﺎﻳﺪ دﻗﺖ ﻧﻤﻮد ﻛﻪ ﻣﻪ آﻟﻮدﮔﻲ و ﻣﺤﻮي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮق دارند. در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف Long scale ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﻟﺒﻪﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻛﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ اﻧﺪك ﺑﺎﺷﺪ، وﻟﻲ ﺑﺎ وﺟﻮد اﻳﻦ ﻟﺒﻪﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﻴﺰ (Sharp) ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﺮﻋﻜﺲ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در یک رادﻳﻮﮔﺮاف Short scale ﻛﻪ داراي ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ زﻳﺎد اﺳﺖ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ وﺟﻮد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ، ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﺤﻮ و ﻧﺎواﺿﺢ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ آن ﺧﻮب ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺗﻔﺎوت در ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﺗﺼﺎوﻳﺮ (ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﺗﺼﻮﻳﺮ اﺳﺖ) ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻧﺎواﺿﺤﻲ ﺗـﺼﻮﻳﺮ اﺷﺘﺒﺎه ﮔﺮدد ﻛﻪ اﻳﻦ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﻮﻳﺮ اﺳﺖ. ﻳﻜﻲ دﻳﮕﺮ از ﻋﻮاﻣﻠﻲ ﻛﻪ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﺎوﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ دﺧﺎﻟﺖ دارد، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻃـﻮل وﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺗﺸﺮﻳﺤﻲ ﺑﺎ ﻃﻮل و ﻋﺮض واﻗﻌﻲ آن ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ وﺟﻮد ندارد. در ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺰرگ ﺷﺪه ﻫﻢ ﻃﻮل و ﻫﻢ ﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖﻫﺎي ﻣﺴﺎوي ﺑﺰرگﺗﺮ از ﻃﻮل و ﻋﺮض واﻗﻌﻲ ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺗﺸﺮﻳﺤﻲ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﻃﻮل ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺰرگ ﺗﺮ از ﻃﻮل واﻗﻌﻲ یک ﻋﻀﻮ ﺑﺎﺷﺪ و ﻋﺮض آن ﺑﺎ ﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ، در اﻳـﻦ ﺻﻮرت ﺑﻪ ﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ (Distortion) به وﺟﻮد ﻣﻲآﻳﺪ ﻧﻪ ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ. در اﻳﻨﺠﺎ ﺷﻜﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﺷﻜﻞ واﻗﻌﻲآن ﻋﻀﻮ ﻓﺮق ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد و ﺑﻪ آن دراز ﺷﺪﮔﻲ (Elongation) میﮔﻮﻳﻨﺪ. اﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺰرﮔﺘﺮ از ﻋﺮض واﻗﻌﻲ ﻋﻀﻮ ﺑﺎﺷﺪ و ﻃﻮل ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﻃﻮل واﻗﻌﻲ ﻋﻀﻮ ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻮع ﺑﻪ ﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ، ﻛﻮﺗﺎه ﺷﺪﮔﻲ (Foreshortening) ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﻧﺎواﺿﺤﻲ، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ و بهم رﻳﺨﺘﮕﻲ از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﺎوﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﻣﻲﻛﺎﻫﻨﺪ و ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎﻋﺚ از دﺳﺖ رﻓﺘﻦ ﺑﻌﻀﻲ از اﻃﻼﻋﺎت یک ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﺷﻮﻧﺪ.