انتخاب توصیف امواج فراصوت به عنوان نقطه شروع، منطقیترین و علمیترین نقطهی ورود به دنیای فیزیک دستگاه اولتراسوند است، زیرا تمام عملکرد دستگاه، از تولید تصویر تا تحلیل داده، بر پایهی ویژگیهای فیزیکی همین امواج بنا شده است. درک مفاهیمی مانند فرکانس، طول موج، تضعیف، بازتاب و پراکندگی، به خواننده این امکان را میدهد که نهتنها مکانیزم عملکرد سیستم را بهتر بفهمد، بلکه بتواند پدیدههای تصویری، محدودیتها و حتی خطاهای احتمالی در تفسیر تصاویر را نیز تحلیل کند. در واقع، بدون درک بنیادهای آکوستیکی، فهم طراحی مبدلها، الگوریتمهای پردازش سیگنال و معیارهای کنترل کیفیت عملاً ناقص خواهد بود. بنابراین، آغاز این مقاله با بررسی دقیق امواج فراصوت، همچون ساختن پیِ محکم برای بنایی است که در بخشهای بعدی به تدریج کاملتر میشود.
امواج فراصوت (Ultrasound) به امواج مکانیکی با فرکانس بالاتر از ۲۰٬۰۰۰ هرتز اطلاق میشود که خارج از محدوده شنوایی انسان قرار دارند. در حالی که گوش انسان قادر به شنیدن صداهایی با فرکانس بین ۲۰ هرتز تا ۲۰٬۰۰۰ هرتز است، امواج فراصوت بهدلیل ویژگیهای خاص خود، کاربردهای گستردهای در علوم پزشکی، صنعتی و تحقیقاتی دارند.

امواج فراصوت همانند سایر امواج مکانیکی، نیازمند محیطی برای انتشار هستند و نمیتوانند در خلا حرکت کنند. این امواج در محیطهای مختلف مانند گاز، مایع یا جامد با سرعت و یکنواختی معین حرکت میکنند. در صورتی که ارتعاش ذرات در راستای انتشار موج باشد، موج طولی (Longitudinal) ایجاد میشود که در بافتهای بدن انسان نیز مشاهده میشود.

در پزشکی، امواج فراصوت با فرکانسهای ۲ تا ۲۰ مگاهرتز برای تصویربرداری، تشخیص و درمان بیماریها مورد استفاده قرار میگیرند. این فرکانسها بهدلیل طول موج کوتاهتر، دقت بالاتری در تصویربرداری فراهم میکنند. برای مثال، در تصویربرداری از بافتهای نرم مانند کبد، کلیه، و قلب، از فرکانسهای بالاتر استفاده میشود تا وضوح تصویر افزایش یابد. در حالی که برای بررسی ساختارهای عمیقتر یا بزرگتر مانند رحم در دوران بارداری، از فرکانسهای پایینتر استفاده میشود تا نفوذ بهتری حاصل شود.
امواج فراصوت در تصویربرداری پزشکی بهصورت غیرتهاجمی و بدون استفاده از تابش یونیزهکننده عمل میکنند و به همین دلیل، برای استفاده در دوران بارداری و سایر شرایط حساس ایمن محسوب میشوند. امواج فراصوت با ویژگیهای منحصر بهفرد خود، ابزار قدرتمندی در تشخیص و درمان بیماریها فراهم میکنند. با پیشرفتهای فناوری و افزایش دقت دستگاههای فراصوت، انتظار میرود که کاربردهای این امواج در پزشکی و سایر حوزهها گسترش یابد.

تولید امواج فراصوت تولید امواج فراصوت از طریق یک فرایند الکتروآکوستیک صورت میگیرد. ترانسدیوسرها (مبدلها) اجزای اصلی در تولید امواج فراصوت هستند که در آنها مواد خاصی به نام پیزوالکتریک استفاده میشود. این مواد زمانی که تحت فشار قرار میگیرند بار الکتریکی تولید میکنند و زمانی که بار الکتریکی به آنها اعمال شود، تغییر شکل میدهند. این تغییر شکل فیزیکی باعث تولید امواج فراصوتی میشود که قابل انتشار به محیط اطراف می باشد. برای تولید امواج فراصوت، سیگنالهای الکتریکی با فرکانس بالا به ترانسدیوسر پیزوالکتریک ارسال میشود.
این سیگنالها معمولاً از منابع تولید سیگنال با فرکانسهای دقیق و قابل تنظیم ایجاد میشوند. این سیگنالها باعث تغییرات فیزیکی در مواد پیزوالکتریک شده و امواج صوتی فراصوتی ایجاد میکنند. در نهایت، امواج فراصوت تولید شده توسط ترانسدیوسرها بهوسیلهی هدایت از طریق محیط (هوا، مایعات، یا بافتهای بدن) منتقل میشوند و در صورت استفاده در پزشکی، اطلاعاتی را درباره ویژگیهای داخلی بدن یا بافتها فراهم میکنند.
روش پیزوالکتریسیته یکی از تکنیکهای رایج در تولید امواج فراصوت است که بهطور گستردهای در دستگاههای پزشکی (مانند سونوگرافی) و دیگر برنامههای صنعتی و تحقیقاتی مورد استفاده قرار میگیرد. در این روش، مواد پیزوالکتریک خاصی که خاصیت پیزوالکتریک دارند، برای تولید امواج فراصوت استفاده میشوند.
اصول پیزوالکتریسیته
پیزوالکتریسیته به ویژگی بعضی از مواد گفته میشود که در اثر وارد شدن نیروی مکانیکی (مانند فشار یا کشش)، بار الکتریکی تولید میکنند. همچنین، در صورت اعمال یک میدان الکتریکی به این مواد، تغییر شکل فیزیکی در آنها ایجاد میشود. این مواد بهویژه برای تولید امواج فراصوت مفید هستند.
نحوه تولید امواج فراصوت به کمک پیزوالکتریسیته
ترانسمیتر و گیرنده: در بسیاری از سیستمها، ترانسمیتر پیزوالکتریک امواج فراصوت را تولید میکند و گیرنده پیزوالکتریک همان امواج را شبیهسازی یا دریافت میکند. برای مثال، در دستگاههای سونوگرافی پزشکی، امواج فراصوت توسط ترانسمیتر ارسال شده و بازتابش آنها توسط گیرنده پیزوالکتریک مورد اندازهگیری قرار میگیرد تا تصاویر داخلی بدن تولید شود.
ماده پیزوالکتریک: این مواد معمولاً کریستالها یا سرامیکهایی هستند که خاصیت پیزوالکتریک دارند، مانند تیتانات سرب (PbTiO3) یا کوارتز. این مواد در اثر اعمال میدان الکتریکی، تغییر شکل میدهند و بالعکس، با تغییر شکل فیزیکی، بار الکتریکی تولید میکنند.
آکوستیک تحریک: هنگامی که یک ولتاژ الکتریکی به یک کریستال پیزوالکتریک وارد میشود، این ولتاژ باعث تغییر شکل فیزیکی آن میشود. این تغییر شکل باعث میشود که امواج مکانیکی در قالب امواج صوتی با فرکانسهای بسیار بالا (فراصوت) ایجاد شود. این امواج میتوانند برای اهداف مختلفی از جمله تصویربرداری پزشکی، اندازهگیری فاصله یا حتی برش مواد استفاده شوند.
فرکانس امواج فراصوت: برای تولید امواج فراصوت، ولتاژ اعمالی باید به گونهای تنظیم شود که باعث ایجاد ارتعاشات با فرکانسهای بالاتر از ۲۰ کیلوهرتز (که به طور معمول بهعنوان امواج فراصوت شناخته میشود) شود. این فرکانسها میتوانند بهطور دقیق تنظیم شوند تا امواج صوتی با ویژگیهای خاص تولید کنند.
+ روش مگنتواستریکسیون
روش مگنتواستریکسیون (Magnetostriction) یک پدیده فیزیکی است که در آن مواد مغناطیسی هنگامی که در معرض میدان مغناطیسی قرار میگیرند، تغییر شکل فیزیکی (کشیدگی یا فشردگی) را تجربه میکنند. این تغییر شکل بهطور غیرمستقیم به اثرات مکانیکی ناشی از تغییرات در خواص مغناطیسی ماده مربوط است. مگنتواستریکسیون یکی از روشهای مهم برای تولید امواج صوتی و فراصوت است که در بسیاری از کاربردها، از جمله در تولید مبدلهای صوتی، سنسورها و سایر تجهیزات صنعتی و علمی مورد استفاده قرار میگیرد.
اصول مگنتواستریکسیون: هنگامی که یک ماده مغناطیسی در معرض میدان مغناطیسی قرار میگیرد، خواص مغناطیسی آن تغییر میکند و به تبع آن، ساختار کریستالی یا چیدمان مولکولی این مواد نیز دچار تغییراتی میشود. این تغییرات بهطور مستقیم بهصورت تغییرات ابعادی (طول یا عرض) در ماده ظاهر میشوند. این اثر مکانیکی ناشی از میدان مغناطیسی را “مگنتواستریکسیون” مینامند.
مواد مگنتواستریکتیو: این مواد بهطور ویژهای حساس به میدان مغناطیسی هستند و قادر به تولید تغییرات ابعادی در هنگام اعمال میدان مغناطیسی به خود میباشند. برخی از این مواد شامل آلیاژهای آهن، نیکل، کبالت و بعضی ترکیبات خاص مانند آلیاژهای گالیم-ایندیم هستند که توانایی بالایی در تولید تغییرات ابعادی دارند.
مکانیزم عملکرد: هنگامی که میدان مغناطیسی به ماده مگنتواستریکتیو اعمال میشود، جهتگیری اسپینهای الکترونی در ماده تغییر میکند. این تغییرات در جهتگیری اسپینها باعث تغییر در چیدمان کریستالی مواد شده و در نتیجه ابعاد ماده دستخوش تغییر میشود. این تغییرات ابعادی در بسیاری از کاربردها میتواند بهعنوان یک سیگنال مکانیکی استفاده شود.
تولید امواج فراصوت با استفاده از مگنتواستریکسیون
در سیستمهایی که از مگنتواستریکسیون برای تولید امواج صوتی یا فراصوت استفاده میشود، معمولاً یک مبدل مگنتواستریکتیو بهکار میرود. این مبدلها از مواد مگنتواستریکتیو ساخته شدهاند که به میدان مغناطیسی واکنش نشان میدهند. روند تولید امواج بدین شرح میباشد که در ابتدا یک میدان مغناطیسی متغیر (AC) به ماده مگنتواستریکتیو اعمال میشود. میدان مغناطیسی تغییرات ابعادی در ماده ایجاد میکند، که بهطور متناوب باعث تولید ارتعاشات مکانیکی میشود. این ارتعاشات به امواج صوتی یا فراصوت تبدیل میشوند. فرکانس تغییرات میدان مغناطیسی معمولاً بهطور دقیق تنظیم میشود تا امواج با فرکانسهای خاص تولید شوند.
مزایا: این روش میتواند دقت بسیار بالایی در تولید امواج فراصوت با فرکانسهای خاص داشته باشد. مواد مگنتواستریکتیو بهطور معمول هزینه پایینتری نسبت به مواد پیزوالکتریک دارند. توانایی کار در دماهای بالاتر و شرایط سخت محیطی نسبت به برخی دیگر از روشها از دیگر مزایای این روش میباشد.
کاربردهای مگنتواستریکسیون: استفاده از مگنتواستریکسیون در تولید مبدلهای فراصوتی برای کاربردهای مختلف مانند سونوگرافی پزشکی و آزمایشهای صنعتی بسیار کاربرد دارد. مواد مگنتواستریکتیو برای ساخت سنسورهایی که قادر به اندازهگیری تغییرات میدان مغناطیسی یا ارتعاشات هستند، استفاده میشوند. این تکنولوژی در ساخت مبدلهای صوتی برای کاربردهایی مانند ترانسمیترها و گیرندههای صوتی در صنعت و تحقیقات علمی بهکار میرود و این روش در کاربردهایی که نیاز به تحریک مواد مغناطیسی یا تولید تغییرات ابعادی در آنها دارند، کاربرد فراوانی دارد.
روش مگنتواستریکسیون با استفاده از خواص مغناطیسی خاص مواد، به تولید ارتعاشات و امواج فراصوت میپردازد. این روش به دلیل ویژگیهای منحصر بهفرد مواد مگنتواستریکتیو در تولید امواج فراصوت، بهویژه در کاربردهای صنعتی و پزشکی، اهمیت زیادی دارد.
روش مکانیکی (الکترومکانیکی):در این روش از دستگاههای مکانیکی استفاده میشود که حرکت مکانیکی یا ارتعاشات را به امواج فراصوت تبدیل میکنند. این نوع تولید امواج فراصوت معمولاً برای فرکانسهای پایینتر (زیر 100 کیلوهرتز) مناسب است. در این روش، معمولاً از یک سیستم مکانیکی مانند لولههای فلزی و فنرها استفاده میشود تا ارتعاشات مکانیکی ایجاد کنند.
روش الکترومغناطیسی (Electromagnetic): این روش برمبنای تعامل بین میدان الکترومغناطیسی و امواج آکوستیکی می باشد. وقتی یک میدان الکترومغناطیسی در تعامل با ماده قرار میگیرد میتواند منجر به تولید ارتعاشاتی شود که در تولید نیروی لورنتز نقش دارند، این نیرو میتواند مانند یک بار الکتریکی در درون ماده عمل کند. این ارتعاشات باعث تولید امواج فراصوت میشوند که از ماده منتشر میشوند. میتوان با دریافت و ذخیره این انتشار، به خصوصیات ماده و همچنین ساختار داخلی آن پی برد.
روش آکوستیک غیرخطی (Nonlinear Acoustic): در این روش از پدیدههای غیرخطی در مواد استفاده میشود تا امواج فراصوت تولید شوند. این روش معمولاً برای تولید فرکانسهای بالا و برای کاربردهایی مانند تحلیل امواج فراصوت در مواد پیچیده یا با رفتار غیرخطی کاربرد دارد.
روش جرقه الکتریکی (Spark Discharge): این روش از تخلیه جرقههای الکتریکی در یک محیط مایع یا گاز برای تولید امواج فراصوت استفاده میکند. در این روش، جرقههای الکتریکی منجر به ایجاد ارتعاشات سریع در ماده و تولید امواج فراصوت میشوند. این روش بهویژه در تولید امواج فراصوت در شرایط خاص یا آزمایشگاهی استفاده میشود.

روش سونولومینسانس (Sonoluminescence): در این روش، با استفاده از حبابهای کوچکی که در مایع وجود دارند، امواج فراصوت تولید میشوند. این حبابها تحت تأثیر امواج فراصوت قرار میگیرند و در اثر انقباض و انبساط حبابها، امواج فراصوتی تولید میشود. این روش معمولاً در آزمایشهای تحقیقاتی و برای مطالعه پدیدههای نوری و صوتی در مایعات استفاده میشود.
+ ویژگیهای امواج اولتراسوند
این امواج توانایی شگفت انگیزی برای نفوذ به بافت دارند به همین منظور، برای درک بهتر کارکرد آن، نیازمند تعمق در خصوصیات آن هستیم. در این بخش به بررسی ویژگیها و خواص امواج اولتراسوند پرداخته میشود. ویژگیهای اصلی امواج اولتراسوند شامل فرکانس، طول موج، سرعت انتشار و نحوه تعامل آنها با محیطهای مختلف است.
فرکانس
فرکانس امواج اولتراسوند نشاندهنده تعداد نوسانات یا چرخههایی است که یک موج در هر ثانیه انجام میدهد. واحد اندازهگیری فرکانس هرتز (Hz) است. در کاربردهای پزشکی، فرکانسهای اولتراسوند معمولاً در بازه 2 تا 20 مگاهرتز قرار دارند. فرکانسهای بالاتر باعث وضوح بیشتر تصویر میشوند، اما قدرت نفوذ کمتری دارند. برای مثال، در سونوگرافیهای تشخیصی از فرکانسهای 2 تا 18 مگاهرتز استفاده میشود.
طول موج
طول موج معیاری است که نشاندهنده فاصله بین دو نقطه متوالی در یک موج است که در همان فاز قرار دارند. طول موج رابطهای معکوس با فرکانس دارد: هر چه فرکانس بالاتر باشد، طول موج کوتاهتر خواهد بود. فرمول طول موج به صورت زیر است:
λ = v / f
که در آن λ طول موج، v سرعت انتشار موج و f فرکانس موج است. به عنوان مثال، برای فرکانسهای 3 مگاهرتز و سرعت انتشار 1500 متر بر ثانیه در بافتهای نرم، طول موج به طور تقریبی 0.5 میلیمتر خواهد بود. طول موجهای کوتاهتر، به دلیل وضوح بالاتر، برای تصویربرداری دقیقتر مناسبترند.
سرعت انتشار
سرعت انتشار امواج اولتراسوند به ویژگیهای محیطی بستگی دارد. این امواج در مواد مختلف با سرعتهای مختلفی حرکت میکنند. برای مثال، در آب، امواج اولتراسوند با سرعت حدود 1500 متر بر ثانیه و در بافتهای نرم بدن انسان (مانند عضلات یا بافتهای چربی) سرعتی در حدود 1540 متر بر ثانیه دارند. سرعت انتشار امواج در بافتهای مختلف، که بسته به چگالی و خاصیت الاستیک آنها متفاوت است، بر وضوح تصویر و قدرت نفوذ امواج تاثیر میگذارد.
نحوه تعامل امواج اولتراسوند با محیطهای مختلف
امواج اولتراسوند با محیطهای مختلف به روشهای مختلفی تعامل دارند. این تعاملها شامل انعکاس، شکست و جذب امواج است که همه در فرآیند تصویربرداری اولتراسوند و درمانهای پزشکی اهمیت دارند.
1. انعکاس (Reflection): هنگامی که امواج اولتراسوند به یک مرز بین دو محیط با خواص صوتی متفاوت برخورد میکنند، قسمتی از آنها منعطف میشود و بازمیگردد. این پدیده برای ایجاد تصاویر در سونوگرافی استفاده میشود.
2. شکست (Refraction): هنگامی که امواج اولتراسوند از یک محیط به محیط دیگر منتقل میشوند و سرعت انتشار تغییر میکند، ممکن است امواج تغییر جهت دهند که این پدیده به نام شکست شناخته میشود.
3. جذب (Absorption): امواج اولتراسوند ممکن است به انرژی حرارتی تبدیل شوند و در محیط جذب شوند. این پدیده در درمانهای اولتراسوند درمانی مورد استفاده قرار میگیرد.

+ ترانسدیوسرها
ترانسدیوسرها یکی از اجزای حیاتی در سیستمهای اولتراسوند هستند که امواج صوتی را از سیگنالهای الکتریکی به امواج مکانیکی (اولتراسوند) و بالعکس تبدیل میکنند. این دستگاهها در تمامی کاربردهای پزشکی، صنعتی و تحقیقاتی که به امواج اولتراسوند وابسته هستند، مورد استفاده قرار میگیرند. در این بخش، به بررسی انواع ترانسدیوسرها، اصول فیزیکی آنها، مدلها و کاربردهای مختلف پرداخته میشود.

انواع ترنسدیوسرها
ترنسدیوسرها به طور کلی به دو نوع اصلی تقسیم میشوند: ترنسدیوسرهای فعال و غیرفعال.
1. ترنسدیوسرهای فعال (Active Transducers):
این ترنسدیوسرها قادرند هم امواج صوتی را تولید کرده و هم آنها را دریافت کنند. این ترنسدیوسرها معمولاً از مواد پیزوالکتریک استفاده میکنند که توانایی تبدیل انرژی مکانیکی به انرژی الکتریکی و بالعکس را دارند. ترنسدیوسرهای پزشکی معمولاً از نوع فعال هستند.
2. ترنسدیوسرهای غیرفعال (Passive Transducers):
این ترنسدیوسرها فقط امواج صوتی را دریافت میکنند و آنها را به سیگنالهای الکتریکی تبدیل میکنند. این نوع ترنسدیوسرها کمتر در سیستمهای اولتراسوند پزشکی استفاده میشوند.

فیزیک و اصول ترانسدیوسرها
ترانسدیوسرها بر اساس اصول پیزوالکتریک کار میکنند. پیزوالکتریک به توانایی برخی مواد در تولید بار الکتریکی در پاسخ به فشار یا تغییرات مکانیکی گفته میشود. این مواد به هنگام اعمال نیروی مکانیکی، تغییرات الکتریکی ایجاد کرده و میتوانند سیگنالهای اولتراسوند را تولید یا دریافت کنند.
اصول عملکرد ترانسدیوسرها شامل موارد زیر است:
1. اثر پیزوالکتریک (Piezoelectric Effect): این اثر زمانی رخ میدهد که یک ماده پیزوالکتریک تحت فشار یا کشش قرار میگیرد و بار الکتریکی تولید میکند.
2. مدولاسیون فرکانسی (Frequency Modulation): ترانسدیوسرها معمولاً برای تولید امواج با فرکانسهای خاص طراحی میشوند که بسته به نوع کاربرد میتواند از 1 مگاهرتز تا چند ده مگاهرتز متغیر باشد.
مدلهای ترنسدیوسر

مدلهای مختلفی از ترنسدیوسرها وجود دارند که بسته به نیازهای خاص هر کاربرد طراحی شدهاند. مهمترین مدلها عبارتند از:
- ترنسدیوسرهای کانونی (Focused Transducers):
این ترنسدیوسرها به گونهای طراحی شدهاند که امواج اولتراسوند را در یک نقطه خاص کانونی میکنند. این مدلها معمولاً برای تصویربرداری پزشکی با دقت بالا استفاده میشوند.
- ترنسدیوسرهای غیرکانونی (Non-Focused Transducers) :
این ترنسدیوسرها امواج را به صورت پراکنده منتشر میکنند و معمولاً در کاربردهای اندازهگیری و تستهای صنعتی مورد استفاده قرار میگیرند.
- ترنسدیوسرهای چندکاناله (Multi-element Transducers) :
این ترنسدیوسرها از چندین المان پیزوالکتریک تشکیل شدهاند که به طور همزمان میتوانند دادههای بیشتری را جمعآوری کرده و کیفیت تصویر را افزایش دهند.
کاربردهای ترنسدیوسر
ترنسدیوسرها در بسیاری از زمینههای مختلف کاربرد دارند که از جمله مهمترین آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. پزشکی (Medical Applications) :
در پزشکی، ترنسدیوسرها برای تصویربرداری اولتراسوند (مانند سونوگرافی) و همچنین برای کاربردهای درمانی مثل فیزیوتراپی با استفاده از امواج اولتراسوند استفاده میشوند.
2. صنعت (Industrial Applications) :
در صنایع مختلف، ترنسدیوسرها برای تستهای غیر مخرب، اندازهگیری ضخامت مواد، و ارزیابی کیفیت محصولات به کار میروند.
3. تحقیقات علمی (Scientific Research) : در تحقیقاتی مانند بررسی خواص مواد یا اندازهگیری ویژگیهای مختلف بافتها، ترنسدیوسرها به عنوان ابزاری حیاتی در آزمایشها و پروژههای تحقیقاتی استفاده میشوند.
+ تشکیل پرتو Beamforming
Beamforming یا تشکیل پرتو، یکی از مراحل کلیدی در سیستمهای اولتراسوند است که نقش حیاتی در ایجاد تصویر دقیق و با وضوح بالا دارد. در واقع، Beamforming فرآیندی است که در آن سیگنالهای بازتابی دریافت شده از چندین المان مبدل (Transducer Elements) با تأخیرها و وزنهای مناسب ترکیب میشوند تا یک پرتو متمرکز از امواج صوتی در جهت خاصی شکل گیرد. این تکنیک موجب بهبود نسبت سیگنال به نویز (SNR)، افزایش دقت مکانی و کاهش تداخل پرتوها میشود.

اصول عملکرد Beamforming
در یک سیستم اولتراسوند آرایهای، هر المان ترنسدیوسر امواج اولتراسوند را ارسال و دریافت میکند. وقتی موج بازتابی از بافت به آرایه بازمیگردد، سیگنالهای دریافتی در هر المان دارای اختلاف زمانی هستند، زیرا فاصله هر المان تا نقطه بازتاب متفاوت است. هدف Beamforming این است که این تأخیرها را جبران کند تا تمام سیگنالهای بازتابی از یک نقطه خاص با فاز یکسان جمع شوند. در نتیجه، تقویت سازنده (constructive interference) برای آن نقطه رخ میدهد و سیگنال آن نقطه در تصویر واضحتر میشود.
روش های اصلی در حوزه تشکیل پرتو
+ Delay-and-Sum Beamforming (DAS)
روش Delay-and-Sum سادهترین و پرکاربردترین روش Beamforming است. در این روش، هر سیگنال دریافتی با یک تأخیر زمانی خاص تنظیم میشود تا با سایر سیگنالها همفاز شود. سپس این سیگنالها با هم جمع میشوند. مزایای این روش شامل سادگی و پیادهسازی آسان است، اما از نظر دقت مکانی و توان تفکیک نسبت به روشهای پیشرفتهتر محدود است.
+ Adaptive Beamforming
در روش تطبیقی، وزن هر المان ترنسدیوسر به صورت پویا و بر اساس ویژگیهای سیگنال دریافتی تنظیم میشود تا نسبت سیگنال به نویز بهینه شود. یکی از معروفترین الگوریتمهای این روش، الگوریتم Capon یا Minimum Variance Distortionless Response (MVDR) است. این روش موجب افزایش رزولوشن جانبی (lateral resolution) و کاهش لوبهای کناری (side lobes) میشود.
+ Synthetic Aperture Beamforming (SAB)
در این روش، دادهها از چندین ارسال جداگانه جمعآوری میشوند و با استفاده از پردازشهای دیجیتال ترکیب میشوند تا تصویری با aperture مؤثر بزرگتر به دست آید. این روش باعث بهبود کیفیت تصویر در عمقهای زیاد میشود اما نیاز به پردازش محاسباتی بالاتری دارد.
+ Plane-Wave Beamforming
در این روش، به جای ارسال پرتوهای متمرکز، موج تخت (Plane Wave) به صورت همزمان از تمام المانها منتشر میشود. دادههای دریافتی از چند زاویه مختلف گرفته شده و با هم ترکیب میشوند تا تصویر نهایی بازسازی شود. این روش بسیار سریع است و در تصویربرداری اولتراسوند زمان واقعی (Ultrafast Ultrasound Imaging) کاربرد دارد.
+ Coded Excitation Beamforming
در این روش از سیگنالهای کد گذاری شده مثل کدهای چیرپ برای تحریک ترنسدیوسر استفاده میشود تا انرژی آکوستیکی افزایش یابد بدون اینکه وضوح کاهش یابد. پس از دریافت، سیگنالها با استفاده از فیلتر تطبیقی( Matched Filter ) بازسازی میشوند. این تکنیک باعث افزایش نفوذ در عمقهای بیشتر و بهبود نسبت سیگنال به نویز میشود.
+ Dynamic Receive Focusing
در این تکنیک، تأخیرهای دریافت به صورت پویا با تغییر عمق تمرکز تنظیم میشوند تا کیفیت تصویر در تمام عمقها حفظ شود. این روش معمولاً همراه با Beamforming سنتی استفاده میشود تا دقت تصویربرداری افزایش یابد.