پرش لینک ها

کنترل کیفی تصاویر رادیوگرافی

ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ (Visibility)

ﭼﻴﺰي ﻛﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ، در ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻓﻮﺗﻮن ﻫﺎي ﻧﻮري ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ ازیک جسم اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﺑـﻪ اﻧﺘﻬﺎي اﻋﺼﺎب ﺷﺒﻜﻴﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺧﻮرد ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ. اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد اﻳﻦ ﻓﻮﺗﻮن ﻫﺎ دو ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺮدد، ﭼﺸﻢ آن ﺷﻲء را دو ﺑﺮاﺑﺮ روﺷﻦ ﺗﺮ ﻣﻲ بیند، یعنی ﺷﺪت ﻧﻮر ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻴﺌﻲ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﻧﻮر ﻛﺎﻓﻲ از آن ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺳﺪ. اﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺖ ﻛﻪ وﺟﻮد ﻧﻮر ﻛﺎﻓﻲ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺑﺮاي رؤﻳﺖ یک ﺷﻲء ﻛﻔﺎﻳﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ. ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺘﻮاﻧﺪ اﺷﻴﺎء ﻣﺨﺘﻠﻒ را ﺑﺒﻴﻨﺪ، ﺑﺎﻳـﺪ آن اﺷـﻴﺎء از ﻧﻈﺮ روﺷﻨﺎﻳﻲ ﺗﻔﺎوت داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻫﺮ ﻗﺪر اﺧﺘﻼف روﺷﻨﺎﻳﻲ یک ﺷﻴﺌﻲ از روﺷﻨﺎﻳﻲ ﻣﺤﻴﻂ آن ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، دﻳﺪن آن ﺷﻲء آﺳﺎن ﺗﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺑﻪ اﻳﻦ اﺧﺘﻼف در ﺷﺪت ﻧﻮرﻫﺎي ﺑﺮﺧﻮرد ﻛﻨﻨﺪه ﺑﻪ ﭼﺸﻢ، ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ (Contrast) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﺑﺮاي اﻳﻨﻜﻪ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺪت ﻧﻮرﻫﺎي ورودي ﺑـﻪ ﭼﺸﻢ از ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ اﺧﺘﻼف داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﮔﺮ اﻳﻦ اﺧﺘﻼف زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ)، ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺗـﺼﻮﻳﺮ داراي ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﺑﺎﻻﻳﻲ اﺳﺖ. ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻛﻢ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ اﻧﺪازه ﻛﺎﻓﻲ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ. اﻣﺎ اﻳﻦ ﺑﺪان ﻣﻌﻨﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ زﻳﺎد ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﻣﻲ ﮔﺮدد. ﻳﻜﻲ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻬﻢ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ یک ﺷﻲء یا ﺗﺼﻮﻳﺮ، ﭘﺎرازﻳﺖ (Noise) اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ ﺷﺪت ﻧﻮر، ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ و ﭘﺎرازﻳﺖ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ یک ﺗﺼﻮﻳﺮ دﺧﺎﻟﺖ دارند.

ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ (Recognizability):

اﮔﺮ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮﺟﻮد در یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ (Recognizable) ﻧﺒﺎﺷﺪ، آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻲ ارزش ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺷﺪ. ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﺳﻪ ﻋﺎﻣﻞ دارد: وضوح، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺑﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ.

 وﺿﻮح (Sharpness):

ﻣﻨﻈﻮر از وﺿﻮح یک ﺗﺼﻮﻳﺮ، ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺗﺸﺨﻴﺺ دو ﺷﻜﻞ ﻣﺠﺎور ﺑﻪ ﺻﻮرت دو ﺷﻜﻞ ﻣﺠﺰا و ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲ ﺑﺎﺷـﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻫﺮ ﺷﻜﻞ ﺑﺎﻳﺪ داراي ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﻴﺰ و ﻣﺸﺨﺺ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮاي درك ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻄﻠﺐ ﻓﺮض ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻓﻮﺗﻮﮔﺮاف ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ را ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﻳﻚ ﻣﻴﻜﺮوﺳﻜﻮپ ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﻴﺪ، اﮔﺮ ﺷﻤﺎ از ﻳﻚ ﻗـﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪ رﻧﮓ ﺑﻪ ﻃﺮف ﻳﻚ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﺑﺮوﻳﺪ و در اﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﻧﺎﮔﻬﺎن ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺮﺳﻴﺪ، آنﺗﺼﻮﻳﺮ داراي وﺿﻮح ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ اﻣﺎ اﮔﺮ از ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي ﺧﺎﻛﺴﺘﺮي و ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻗـﺴﻤﺖﻫﺎي ﺳﻴﺎه ﺑﺮﺳﻴﺪ، در آن ﺻﻮرت ﻟﺒﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﺤﻮ ﺑﻮده و ﺗﻴﺰ (Sharp) ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺷﺪ و وﺿﻮح ﺗـﺼﻮﻳﺮ ﻛﻢ اﺳﺖ. ﻋﻠﺖ ﻣﺤﻮي (Blurring) یک ﺗﺼﻮﻳﺮ و ﻛﺎﻫﺶ وﺿﻮح، وﺟﻮد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ (Penumbra) اﺳﺖ. از ﻧﻈﺮ ﺗﺌﻮري، ﺳﺎﻳﻪ یک ﺷﻴﺌﻲ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از یک ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﻧﻘﻄﻪ اي داراي ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﻴﺰ و واﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ آن ﺳﺎیه اﺻﻠﻲ (Umbra) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. اﻣﺎ اﮔﺮ ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﺑﺰرگ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﻴﺸﻪ در ﻛﻨﺎره ﻫﺎي ﺳـﺎﻳﻪ اﺻﻠﻲ ﺳﺎﻳﻪ ﻫﺎﻳﻲ وﺟﻮد ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ آن ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ. ﻋﻠﺖ اﻳﺠﺎد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ وﻗﺘﻲ ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﻧﻘﻄﻪ اي ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺳﺎﻳﻪ ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﻳﻚ ﺷﻴﺌﻲ ﺑﻪ وﺳﻴﻠﻪ ﻧﻮرﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﺤﺖ زواﻳﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ از ﻧﻘﺎط ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻨﺒﻊ ﻧﻮر ﺑﻪ ﺷﻴﺌﻲ ﻣﻲ رﺳﻨﺪ، ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ ﺷﻮد .

ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ (Magnification):

در ﻓﻮﺗﻮﮔﺮاﻓﻲ و رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﻧﺴﺒﺖ اﻧﺪازه واﻗﻌﻲ ﺷﻴﺌﻲ به اﻧﺪازه ﺗﺼﻮﻳﺮ آن را ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﺰرﮔﻨﻤـﺎﻳﻲ زﻳﺎد ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت واﻗﻌﻲ ﻳﻚ ﺷﻴﺌﻲ اﻳﺠﺎد اﺷﻜﺎلﻧﻤﺎﻳﺪ. اﮔﺮ ﺷﻤﺎ از ﻓﺎﺻﻠﻪ 5 ﺳﺎﻧﺘﻲ ﻣﺘﺮي دﻳﻮار ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺑﻪ آن ﻧﮕﺎه ﻛﻨﻴﺪ، ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﺪ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻧﻮع ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻲ ﻧﮕﺎه ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ.

ﺑﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ (Distortion):

اﺧﺘﻼف ﺑﻴﻦ ﺷﻜﻞ واﻗﻌﻲ یک ﺷﻴﺌﻲ و ﺷﻜﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ آن را در یک ﻓﻮﺗﻮﮔﺮاف یا رادﻳﻮﮔﺮاف، ﺑﻪ ﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل اﮔﺮ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻚ ﺷﻜﻞ داﻳﺮه اي ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺑﻴﻀﻲ درآﻳﺪ، آن ﺷﻲء ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺧﻮب در ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﺣﺪاﻛﺜﺮ وﺿﻮح و ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ و ﺑﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ ﺑدﺳﺖ ﻣﻲ آﻳﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ و ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﻤﺎم ﺟﺰﺋﻴﺎت ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻄﻠﻮب ﺑﺎﺷﺪ، ﺣﺪاﻛﺜﺮ اﻃﻼﻋﺎت از آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑدﺳﺖ ﺧﻮاﻫﺪ آﻣﺪ.

یک ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻤﺎم آن ﺧﺼﻮﺻﻴﺎﺗﻲ را ﻛﻪ ذﻛﺮ ﮔﺮدﻳﺪ و ﭼﺸﻢ ﺑﺮاي رؤﻳﺖ ﻧﻴﺎز دارد، داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اﻣﺎ در ﻣﻮرد تصاویر رادﻳﻮﮔﺮافی ﺗﻌﺪادي از اﻳﻦ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﻧﺎم ﻫﺎي ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ دارﻧﺪ و ﺑﻪ ﻋﻼوه ﻫﺮ ﻳﻚ داراي ﻳﻚ ﻣﺘﻀﺎد ﻫﺴﺘﻨﺪ.

داﻧﺴﻴﺘﻪ (Density):

ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﺗﺠﻤﻊ اﺗﻢ ﻫﺎي ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﻧﻘﺮه ﺑﺮ روي دتکتور رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﭘﺲ از ﭘﺮﺗﻮﮔﻴﺮي و ﻇﻬﻮر و ﺛﺒـﻮت ﺑﺎﻋﺚ ﺳﻴﺎﻫﻲ دتکتور ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻘﺪار ﺳﻴﺎﻫﻲ در ﻫﺮ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻌﻴﻦ ﺑﺮ روي دتکتور داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ  ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي ﺧﻴﻠﻲ ﺳﻴﺎه ﺑﺮ روي دتکتور داراي داﻧﺴﻴﺘﻪ زﻳﺎد و ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي روﺷﻦ ﺗﺮ داراي داﻧﺴﻴﺘﻪ کمتري ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﻘﺪار داﻧﺴﻴﺘﻪ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﺷﺪت ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي اﻳﻜﺲ دارد ﻛﻪ از ﺑﺪن ﺑﻴﻤﺎر ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺑﻪ دتکتور ﻣﻲ رﺳﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي اﻳﻜﺲ از ﺑﺪن ﻋﺒﻮر ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ، ﺑﻪ ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﻣﺘﻔﺎوت ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﻓﺖ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ تشکیل دﻫﻨﺪه ﺑﺪن ﺟﺬب ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﺗﻢ ﻫﺎي ﻧﻘﺮه ﺑﻪ ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ دتکتور رﺳﻮب ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﺑﺎﻋﺚ اﻳﺠﺎد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮ روي دتکتور ﻣـﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ در ﻳﻚ ﻣﻘﻴﺎس ﺧﺎﻛﺴﺘﺮي( Gray  scale) ﻗﺮار دارﻧﺪ. واﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي اﻳﺠﺎد ﺷﺪه ﺑﺮ روي دتکتور ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، آن دتکتور ﺟﺰﺋﻴﺎت ﺑﻴﺸﺘﺮي را ﻧﺸﺎن ﺧﻮاد داد. ﻣﺘﻀﺎد داﻧﺴﻴﺘﻪ را Tone value ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ و آن ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﻣﻴﺰان ﻧﻮري اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ در یک ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻌﻴﻦ از دتکتور  ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺳﺪ. اﮔﺮ در ﻳﻚ ﻗﺴﻤﺖ از رادﻳﻮﮔﺮاف رﺳﻮب ﻧﻘﺮه ﻛﻤﺘﺮ ﺑﺎﺷـﺪ، ﻧـﻮر ﺑﻴﺸﺘﺮي از آن ﻗﺴﻤﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ و ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﻲ رﺳﺪ و آن ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻔﻴﺪﺗﺮ ﻳﺎ روﺷﻦ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ و Tone value در آنﻗﺴﻤﺖ زﻳﺎد اﺳﺖ اﻣﺎ داﻧﺴﻴﺘﻪ آن ﻛﻢ اﺳﺖ.

ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻴﻚ (Radiographic contrast):

ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻴﻚ ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از اﺧﺘﻼف ﺑﻴﻦ دو داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻣﺠﺎور ﺑﺮ روي دتکتور ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﻧﺴﺒﻲ اﻧﺪازهﮔﻴﺮي ﻣﻲ ﺷﻮد. اﮔﺮ ﻳﻚ داﻧﺴﻴﺘﻪ دو ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﻴﺎه ﺗﺮ از داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻣﺠﺎورش ﺑﺎﺷﺪ، ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ 1/2ﺑﺮاﺑـﺮ یا 2برابر ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. اﮔﺮ در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، آن رادﻳﻮﮔﺮاف ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺳﻴﺎه و ﺳﻔﻴﺪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳـﺪ، درﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، رادﻳﻮﮔﺮاف ﺧﺎﻛﺴﺘﺮي ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ. ﺑﻪ ﻣﺘﻀﺎد ﻛﻨﺘﺮاﺳـﺖ Gray scale ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ و آن ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﻛﻪ در ﻳﻚ ﺗـﺼﻮﻳﺮ رادﻳـﻮﮔﺮاﻓﻲ وﺟـﻮد دارد. اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻛﻪ آن رادﻳﻮﮔﺮاف Long scale اﺳﺖ و اﮔﺮ ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، رادﻳﻮﮔﺮاف را Short scale ﮔﻮﻳﻨﺪ. راﺑﻄﻪ ﺑﻴﻦ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ و Gray scale

اﮔﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، آن رادﻳﻮﮔﺮاف Short scale ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد، زﻳﺮا اﮔﺮ اﺧﺘﻼف داﻧﺴﻴﺘﻪﻫﺎ زﻳﺎد ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻌﺪاد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻛﻢ ﺗﺮي وﺟﻮد ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ و اﮔﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻴﻚ ﻛﻢ ﺑﺎﺷﺪ، آن را Long scale ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ، زﻳﺮا اﺧﺘﻼف داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎ ﻛﻢ و ﺗﻌﺪاد آن ﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. در یک ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﻮب ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻌﺎدل ﺻﺤﻴﺤﻲ ﺑﻴﻦ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ و Gray scale وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺗﻌﺪاد ﺑﻴﺸﺘﺮي از ﺑﺎﻓﺖ ﻫﺎ ﻗﺎﺑﻞ رؤﻳـﺖ ﺑﺎﺷﺪ.

ﻣﻪ آﻟﻮدﮔﻲ و دﻳﮕﺮ ﭘﺎرازﻳﺖ ﻫﺎ (Fogging and other noise):

ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي اﻳﻜﺲ از ﺑﺪن ﻋﺒﻮر ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ، ﻣﻘﺪاري از آن ﻫﺎ در اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ اﺗﻢ ﻫﺎ ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﺷﺪه و در ﺗﻤﺎم ﺟﻬﺎت ﭘﺨﺶ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ آن ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. اﻳﻦ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه در اﺛﺮ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ دتکتور ﺑﺎﻋﺚ اﻳﺠﺎد داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻳﻜﻨﻮاﺧﺘﻲ ﺑﺮ روي دتکتور ﺷﺪه ﻛﻪ ﺣﺎوي ﻫﻴﭻ ﻧﻮع اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻔﻴﺪي ﻧﻴﺴﺖ و از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﺟﺰﺋﻴﺎت ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻲ ﻛﺎﻫﺪ، ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ ﻛﻴﻔﻴﺖ رادﻳﻮﮔﺮاف را ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲ دﻫﺪ. ﺑﻪ اﻳﻦ داﻧﺴﻴﺘﻪ ﻫﺎي ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺣﺠﺎﺑﻲ در اﺛﺮ ﭘﺮﺗﻮﻫﺎي ﭘﺮاﻛﻨﺪه روي دتکتور اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد، ﻣﻪ (Fog) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. اﻳﺠﺎد ﻣﻪ روي دتکتور ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در اﺛﺮ ﻋﻮاﻣﻞ دﻳﮕﺮي ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺑﺶ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ دتکتور زﻳﺮ ﻧﻮر ﻻﻣﭗ اﻳﻤﻨﻲ ﺗﺎرﻳﻜﺨﺎﻧﻪ، ﺣﺮارت زﻳﺎد داروي ﻇﻬﻮر و اﻓﺰاﻳﺶ زﻣﺎن ﻇﻬﻮر دتکتور ﻧﻴﺰ ﺻﻮرت ﮔﻴﺮد.

آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ (Artifacts):

آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ ﺻﻮرﺗﻲ دﻳﮕﺮ از ﭘﺎرازﻳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﺗﺼﺎوﻳﺮ ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ و ﻣﺰاﺣﻢ و ﺑﻪ ﻋﻠﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ روي دتکتور اﻳﺠﺎد ﺷﺪه و از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ یک رادﻳﻮﮔﺮاف ﻣﻲ ﻛﺎﻫﻨﺪ. ﻋﻮاﻣﻞ اﻳﺠﺎد آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﺑﺮ روي دتکتور ﺷﺎﻣﻞ وﺟﻮد اﺟﺴﺎم ﺧﺎرﺟﻲ و ﮔﺮد و ﻏﺒﺎر در داﺧﻞ ﻛﺎﺳﺖ، آﻟﻮدﮔﻲ ﻟﺒﺎس ﺑﻴﻤـﺎر ﺑﻪ ﺑﺎرﻳﻢ و ﻳﺪ و وﺟﻮد اﺷﻴﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﻨﺠﺎق، دﻧﺪان ﻣﺼﻨﻮﻋﻲ و ﺟﻮاﻫﺮات ﺑﺮ ﺑﺪن ﺑﻴﻤﺎر ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﻳﻜﻲ از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ و ﻣﻌﻤﻮل ﺗﺮﻳﻦ آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ ﺗﺨﻠﻴﻪ اﻟﻜﺘﺮﻳﺴﻴﺘﻪ ﺳﺎﻛﻦ ﺑﺮ روي دتکتور است ﻛﻪ ﺑـﻪ ﺻـﻮرت ﺳﺎﻳﻪ ﻫﺎي ﻣﻨﺸﻌﺐ ﺳﻴﺎه رﻧﮓ ﺑﺮ روي دتکتور دﻳﺪه ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺻﺮف ﻧﻈﺮ از ﻣﻨﺸاء و ﻋﻠﺖ اﻳﺠﺎد اﻳـﻦ آرﺗﻴﻔﻜﺖ ﻫﺎ، ﻫﻤﻪ آن ﻫﺎ از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺎﻳﻲ از ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﻣﻲ ﻛﺎﻫﻨﺪ و ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻧﻮﻋﻲ ﭘﺎرازﻳﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ اﻧﺪازه و ﺷﻜﻞ ﺗﺼﺎوﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻴﻚ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﻧﺪازه و ﺷﻜﻞ اﻧﺪام ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ از آن ﻫﺎ ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻴﻚ ﺗﻬﻴﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ، ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ آن ﺗﺼﺎوﻳﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻋﺎﻣﻞ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ یک رادﻳﻮﮔﺮاف، وﺿﻮح آن اﺳﺖ. ﻫﻤﺎن ﻃﻮري ﻛﻪ ﻗﺒﻼ ذﻛﺮ ﮔﺮدﻳﺪ، وﺿﻮح ﻋﺒﺎرت اﺳﺖ از ﺗﻴﺰي ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻲ ﺷﻮد ﺗﺎ دو ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﻣﺠﺎور در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف ﺑﻪ ﻋﻨﻮان دو ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﻣﺠﺰا از ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ وﺿﻮح را ﻣﻲ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﺪم وﺟﻮد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ ﻳﺎ ﻣﺤﻮي (Blur) در ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻧﻤﻮد. ﺑﺎﻳﺪ دﻗﺖ ﻧﻤﻮد ﻛﻪ ﻣﻪ آﻟﻮدﮔﻲ و ﻣﺤﻮي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮق دارند. در ﻳﻚ رادﻳﻮﮔﺮاف Long scale ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﻛﻢ ﺗﺼﻮﻳﺮ اﻧﺪك ﺑﺎﺷﺪ، وﻟﻲ ﺑﺎ وﺟﻮد اﻳﻦ ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺗﻴﺰ (Sharp) ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺑﺮﻋﻜﺲ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ در یک رادﻳﻮﮔﺮاف Short scale ﻛﻪ داراي ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ زﻳﺎد اﺳﺖ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ وﺟﻮد ﻧﻴﻢ ﺳﺎﻳﻪ، ﻟﺒﻪ ﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﺤﻮ و ﻧﺎواﺿﺢ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ آن ﺧﻮب ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﺗﻔﺎوت در ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ ﺗﺼﺎوﻳﺮ (ﻛﻨﺘﺮاﺳﺖ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ رؤﻳﺖ ﺗﺼﻮﻳﺮ اﺳﺖ) ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻧﺎواﺿﺤﻲ ﺗـﺼﻮﻳﺮ اﺷﺘﺒﺎه ﮔﺮدد ﻛﻪ اﻳﻦ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﻮﻳﺮ اﺳﺖ. ﻳﻜﻲ دﻳﮕﺮ از ﻋﻮاﻣﻠﻲ ﻛﻪ در ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﺎوﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ دﺧﺎﻟﺖ دارد، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ اﺳـﺖ. اﮔـﺮ ﻃﻮل و ﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺗﺸﺮﻳﺤﻲ ﺑﺎ ﻃﻮل و ﻋﺮض واﻗﻌﻲ آن ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ وﺟﻮد ندارد. در ﻳﻚ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺰرگ ﺷﺪه ﻫﻢ ﻃﻮل و ﻫﻢ ﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎي ﻣﺴﺎوي ﺑﺰرگ ﺗﺮ از ﻃﻮل و ﻋﺮض واﻗﻌﻲ ﻳﻚ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺗﺸﺮﻳﺤﻲ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﻃﻮل ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺰرگ ﺗﺮ از ﻃﻮل واﻗﻌﻲ یک ﻋﻀﻮ ﺑﺎﺷﺪ و ﻋﺮض آن ﺑﺎ ﻋﺮض ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ، در اﻳﻦ ﺻﻮرت ﺑﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ (Distortion) به وﺟﻮد ﻣﻲ آﻳﺪ ﻧﻪ ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ. در اﻳﻨﺠﺎ ﺷﻜﻞ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﺷﻜﻞ واﻗﻌﻲ آن ﻋﻀﻮ ﻓﺮق ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد و ﺑﻪ آن دراز ﺷﺪﮔﻲ (Elongation) می ﮔﻮﻳﻨﺪ. اﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺮض ﺗـﺼﻮﻳﺮ ﺑﺰرﮔﺘﺮ از ﻋﺮض واﻗﻌﻲ ﻋﻀﻮ ﺑﺎﺷﺪ و ﻃﻮل ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺑﺎ ﻃﻮل واﻗﻌﻲ ﻋﻀﻮ ﻳﻜﺴﺎن ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻮع ﺑـﻫﻢ رﻳﺨﺘﮕﻲ، ﻛﻮﺗﺎه ﺷﺪﮔﻲ (Foreshortening) ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ. ﺑﻪ ﻃﻮر ﻛﻠﻲ ﻧﺎواﺿﺤﻲ، ﺑﺰرﮔﻨﻤﺎﻳﻲ و بهم رﻳﺨﺘﮕﻲ از ﻗﺎﺑﻠﻴﺖ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺗﺼﺎوﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﻣﻲ ﻛﺎﻫﻨﺪ و ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎﻋﺚ از دﺳﺖرﻓﺘﻦ ﺑﻌﻀﻲ از اﻃﻼﻋﺎت یک ﺗﺼﻮﻳﺮ رادﻳﻮﮔﺮاﻓﻲ ﺷﻮﻧﺪ.

پیام بگذارید